تبلیغات
وبلاگ گروه سرگرمی ایرانیان - بخش ۶ - ستایش سخن و حکمت و اندرز



بخش ۶ - ستایش سخن و حکمت و اندرز

چهارشنبه 13 خرداد 1394  05:55 ب.ظ


 

آنچه او هم نوست و هم کهن است

سخن است و در این سخن سخن است

ز آفرینش نزاد مادر کن

هیچ فرزند خوبتر ز سخن

تا نگوئی سخنوران مردند

سر به آب سخن فرو بردند

چون بری نام هر کرا خواهی

سر برآرد ز آب چون ماهی

سخنی کو چو روح بی‌عیب است

خازن گنج خانه غیب است

قصه ناشینده او داند

نامه نانبشته او خواند

بنگر از هرچه آفرید خدای

تا ازو جز سخن چه ماند به جای

یادگاری کز آدمیزاد است

سخن است آن دگر همه باد است

جهد کن کز نباتی و کانی

تا به عقلی و تا به حیوانی

باز دانی که در وجود آن چیست

کابدالدهر می‌تواند زیست

هر که خود را چنانکه بود شناخت

تا ابد سر به زندگی افراخت

فانی آن شد که نقش خویش نخواند

هرکه این نقش خواند باقی ماند

چون تو خود را شناختی بدرست

نگذری گرچه بگذری ز نخست

وانکسان کز وجود بی خبرند

زین درآیند وزان دگر گذرند

روزنه بی‌غبار و در بی‌دود

کس نبیند در آفتاب چه سود

هست خشنود هر کس از دل خویش

نکند کس عمارت گل خویش

هرکسی در بهانه تیز هش است

کس نگوید که دوغ من ترش است

بالغانی که بلغه کارند

سر به جذر اصم فرو نارند

صاحب مایه دوربین باشد

مایه چون کم بود چنین باشد

مرد با مایه را گر آگاهست

شحنه باید که دزد در راهست

خواجه چین که نافه‌بار کند

مشگر از انگژه حصار کند

پر هدهد به زیر پر عقاب

گوی برد از پرندگان به شتاب

ز آفت ایمن نیند ناموران

بی خطر هست کار بی‌خطران

مرغ زیرک به جستجوی طعام

به دو پای اوفتد همی در دام

هرکجا چون زمین شکم خواریست

از زمین خورد او شکم‌واریست

با همه خورد و برد ازین انبار

کم نیاید جوی به آخر کار

جو به جو هرچه زوستانی باز

یک به یک هم بدو رسانی باز

شمع وارت چو تاج زر باید

گریه از خنده بیشتر باید

آن مفرح که لعل دارد و در

خنده کم شد است و گریه پر

هر کسی را نهفته یاری هست

دوستی هست و دوستداری هست

خرد است آن کز او رسد یاری

همه داری اگر خرد داری

هرکه داد خرد نداند داد

آدمی صورتست و دیو نهاد

وان فرشته که آدمی لقب است

زیرکانند و زیرکی عجب است

در ازل بود آنچه باید بود

جهد امروز ما ندارد سود

کار کن زانکه به بود به سرشت

کار و دوزخ ز کاهلی و بهشت

هرکه در بند کار خود باشد

با تو گر نیک نیست بد باشد

با تن مرد بد کند خویشی

در حق دیگران بداندیشی

همتی را که هست نیک اندیش

نیکوئی پیشه نیکی آرد پیش

آنچنان زی که گر رسد خاری

نخوری طعن دشمنان باری

این نگوید سرآمد آفاتش

وان نخندد که هان مکافاتش

گرچه دست تو خود نگیرد کس

پای بر تو فرو نکوبد بس

آنکه رفق تواش به یاد بود

به از آن کز غم تو شاد بود

نان مخور پیش ناشتا منشان

ور خوری جمله را به خوان بنشان

پیش مفلس زر زیاده مسنج

تا نه پیچد چو اژدها بر گنج

گر بود باد باد نوروزی

به که پیشش چراغ نفروزی

آدمی نز پی علف خواریست

از پی زیرکی و هشیاریست

سگ بر آن آدمی شرف دارد

که چو خر دیده بر علف دارد

کوش تا خلق را به کار آئی

تا به خلقت جهان بیارائی

چون گل آنبه که خوی خوشداری

تا در آفاق بوی خوش داری

نشنیدی که آن حکیم چه گفت

خواب خوش دید هرکه او خوش خفت

هرکه بدخو بود گه زادن

هم برآن خوست وقت جان دادن

وانکه زاده بود به خوش خوئی

مردنش هست هم به خوش‌روئی

سخت‌گیری مکن که خاک درشت

چون تو صد را ز بهر نانی کشت

خاک پیراستن چه کار بود

حامل خاک خاکسار بود

گر کسی پرسدت که دانش پاک

ز آدمی خیزد آدمی از خاک

گو گلاب از گل و گل از خارست

نوش در مهره مهره در مارست

با جهان کوش تا دغا نزنی

خیمه در کام اژدها نزنی

دوستی ز اژدها نشاید جست

کاژدها آدمی خورد به درست

گر سگی خود بود مرقع‌پوش

سگ دلی را کجا کند فرموش

دوستانی که با نفاق افتند

دشمنان را هم اتفاق افتند

چون مگس بر سیه سپید خزند

هردو را رنگ برخلاف رزند

به کز این ره زنان کناره کنی

برخود این چار بند پاره کنی

در چنین دور کاهل دین پستند

یوسفان گرگ و زاهدان مستند

نتوان برد جان مگر به دو چیز

به بدی و به بد پسندی نیز

حاش لله که بندگان خدای

این چنین بند بر نهند به پای

از پی دوزخ آتش انگیزند

نفط جویند و طلق را ریزند

خیز تا فتنه زیر پای آریم

شرط فرمانبری به جای آریم

به جوی زر نیازمندی چند

هفت قفلی و چاربندی چند

لاله را بین که باد رخت ربود

از پی یک دو قلب خون‌آلود

چو درمنه درم ندارد هیچ

باد در پیکرش نیارد هیچ

گنج بر سر مشو چو ابر سفید

پای بر گنج باش چون خورشید

تا زمینی کز ابر تر گردد

از زمین بوش تو به زر گردد

کیسه زر بر آفتاب فشان

سنگ در لعل آفتاب نشان

تو به زر چشم روشنی و به دست

چشم روشن کن جهان خردست

زر دو حرفست هردو بی‌پیوند

زین پراکنده چند لافی چند

دل مکن چون زمین زر آگنده

تا نگردی چو زر پراگنده

هر نگاری که زر بود بدنش

لاجوردی رزند پیرهنش

هر ترازو که گرد زر گردد

سنگسار هزار در گردد

کرده گیرت به هم به بانگی چند

از حلال و حرام دانگی چند

آمده لاابالیی برده

سیم کش زنده سیم کش مرده

زر به خوردن مفرح طربست

چون نهی رنج و بیم را سبب‌ست

آنکه خود را ز رنج و بیم کشی

زر پرستی بود نه سیم کشی

ابلهی بین که از پی سنگی

دوست با دوست می‌کند جنگی

به که دل زان خزانه برداری

که ازو رنج و بیم برداری

تشنه را کی نشاط راه افتد

کی زید گر در آب چاه افتد

آنچ زو بگذرد و بگذاری

چند بندی و چند برداری

خانه دیو شد جهان بشتاب

تا نگردی چو دیو خانه خراب

خانه دیو دیو خانه بود

گر خود ایوان خسروانه بود

چند حمالی جهان کردن

در زمین حمل زر نهان کردن

گر سه حمال کارگر داری

چار حمال خانه برداری

خاک و بادی که با تو مختلف‌ست

خاک بی‌الف و باد بی‌الف‌ست

خار کز نخل دور شد تاجش

به که سازند سیخ تتماجش

آری آنرا که در شکم دهلست

برگ تتماج به ز برگ گلست

به که دندان کنی ز خوردن پر

تا گرامی شوی چو دانه در

شانه کو را هزار دندانست

دست در ریش هر کسی زانست

تا رسیدن به نوشداروی دهر

خورد باید هزار شربت زهر

بر در این دکان قصابی

بی جگر کم نواله‌ای یابی

صد جگر پار شده به هر سوئی

تا در آمد پهی به پهلوئی

گردن صد هزار سر بشکست

تا یکی گر دران ز گردن رست

آن یکی پا نهاده بر سر گنج

وین ز بهر یکی قراضه برنج

نیست چون کار بر مرادکسی

بی‌مرادی به از مراد بسی

هر مرادی که دیر یابد مرد

مژده باشد به عمر دیر نورد

دیر زی به که دیر یابد کام

کز تمامیست کار عمر تمام

لعل کو دیر زاد دیر بقاست

لاله کامد سبک سبک برخاست

چند چون شمع مجلس افروزی

جلوه‌سازی و خویشتن‌سوزی

پای بگشای ازین بهیمی سم

سر برون آر ازین سفالین خم

از سر این شاخ هفت بیخ بزن

وز سم این نعل چار میخ بکن

بر چنین چاره بوریا بر سر

مرده چون سنگ و بوریا مگذر

زنده چون برق میر تاخندی

جان خدائی به از تنومندی

گر مریدی چنانک رانندت

بر رهی رو که پیر خوانندت

از مریدان بی‌مراد مباش

در توکل کم اعتقاد مباش

من که مشکل گشای صد گرهم

دهخدای ده و برون دهم

گر درآید ز راه مهمانی

کیست کو در میان نهد خوانی

عقل داند که من چه می‌گویم

زین اشارت که شد چه می‌جویم

نیست از نیستی شکست مرا

گله زانکس که هست هست مرا

ترکیم را در این حبش نخرند

لاجرم دو غبای خوش نخورند

تا در این کوره طبیعت پز

خامیی داشتم چو میوه رز

روزگارم به حصر می می‌خورد

تو تیاهای حصر می می‌کرد

چون رسیدم به حد انگوری

می‌خورم نیشهای زنبوری

می که جز جرعه زمین نبود

قدر انگور بیش ازین نبود

بر طریقی روم که رانندم

لاجرم آب خفته خوانندم

آب گویند چون شود در خواب

چشمه زر بود نه چشمه آب

غلطند آب خفته باشد سیم

یخ گواهی دهد بر این تسلیم

سیم را کی بود مثابت زر

فرق باشد ز شمس تا به قمر

سیم بی یا ز مس نمونه بود

خاصه آنگه که باژگونه بود

آهن من که زرنگار آمد

در سخن بین که نقره کار آمد

مرد آهن فروش زر پوشد

کاهنی را به نقره بفروشد

وای بر زرگری که وقت شمار

زرش از نقره کم بود به عیار

از جهان این جنایتم سخت است

کز هنر نیست دولت از بخت است

آن مبصر که هست نقدشناس

نیم جو نیستش ز روی قیاس

وآنکه او پنبه از کتا نشناخت

آسمان را ز ریسمان نشناخت

پر کتان و قصب شد انبارش

زر به صندوق و خز به خروارش

چون چنین است کار گوهر و سیم

از فراغت چه برد باید بیم

چند تیمار ازین خرابه کشیم

آفتابی در آفتابه کشیم

آید آواز هر کس از دهلیز

روزی آواز ما برآید نیز

چون من این قصه چند کس گفتند

هم در آن قصه عاقبت خفتند

واجب آن شد که کار دریابم

گر نگیرد چو دیگران خوابم

راه رو را بسیچ ره شرطست

تیز راندن ز بیمگه شرطست

می‌روم من خرم نمی‌آید

خود شدن باورم نمی‌آید

آنگه از رفتنم خبر باشد

کاشیانم برون در باشد

چند گویای بی خبر بودن

دیده در بسته در بر آمودن

یک ره از دیدها فرامش باش

محرم راز باش و خامش باش

تا بدانی که هر چه می‌دانی

غلطی یا غلط همی‌خوانی

پیل بفکن که سیل ره کندست

پیلکیهای چرخ بین چندست

خاک را پیل چرخ کرده مغاک

به چنین پیل گل ندارد باک؟

بنگر اول که آمدی ز نخست

زآنچه داری چه داشتی به درست

آن بری زین دو پیل ناوردی

کاولین روز با خود آوردی

وام دریا و کوه در گردن

با فلک رقص چون توان کردن

کوش تا وام جمله باز دهی

تا تو مانی و یک ستور تهی

چون ز بار جهان نداری جو

در جهان هرکجا که خواهی رو

پیش ازانت فکند باید رخت

کافسرت را فرو کشند از تخت

روز باشد که صد شکوفه پاک

از غبار حسد فتد بر خاک

من که چون گل سلاح ریخته‌ام

هم ز خار حسد گریخته‌ام

تا مگر دلق پوشی جسدم

طلق ریزد بر آتش حسدم

ره در این بیمگاه تا مردن

این چنین می‌توان به سر بردن

چون گذشتم ازین رباط کهن

گو فلک را هرآنچه خواهی کن

چند باشی نظامیا دربند

خیز و آوازه‌ای برآر بلند

جان درافکن به حضرت احدی

تا بیابی سعادت ابدی

گوش پیچیدگان مکتب کن

چون در آموختند لوح سخن

علم را خازن عمل کردند

مشکل کاینات حل کردند

هرکسی راه خوابگاهی رفت

چون که هنگام خوابش آمد خفت




نوشته شده توسط: سجاد | | نظرات () 

به اشتراک بزارید: فیسبوک | کلوب | یاهو | گوگل | توئیتر | بالاترین | گوگل بوک مارکت | گوگل باز | دیگ | یاهو مسنجر | تکنوراتی | دلیسوز | فرند فید |
http://nanacarratura.weebly.com
پنجشنبه 29 تیر 1396 07:34 ق.ظ
Greetings! I've been reading your website for a long time now and finally got the bravery to go ahead and give you a shout
out from Humble Texas! Just wanted to mention keep up
the great job!
mercifulalloy7933.exteen.com
پنجشنبه 29 تیر 1396 02:50 ق.ظ
Nice post. I used to be checking constantly this weblog and I'm inspired!
Extremely helpful info specially the final part :) I handle such info much.
I used to be looking for this particular info for a very long time.
Thanks and best of luck.
http://lanaveri.snack.ws
پنجشنبه 29 تیر 1396 01:54 ق.ظ
Great article, exactly what I wanted to find.
http://abidingtavern655.hazblog.com
پنجشنبه 29 تیر 1396 12:47 ق.ظ
Right now it seems like Drupal is the top blogging platform
out there right now. (from what I've read) Is that what
you are using on your blog?
floreszlodbwokxx.exteen.com
چهارشنبه 28 تیر 1396 08:36 ق.ظ
I'm truly enjoying the design and layout of your website.
It's a very easy on the eyes which makes it much more pleasant for me
to come here and visit more often. Did you hire out a developer to create your theme?
Fantastic work!
https://judyweissenborn.jimdo.com
چهارشنبه 28 تیر 1396 08:10 ق.ظ
I like the valuable info you provide in your articles.
I'll bookmark your weblog and check again here regularly.
I'm quite sure I'll learn a lot of new stuff right here! Best
of luck for the next!
peter3le67.snack.ws
چهارشنبه 28 تیر 1396 06:49 ق.ظ
Wow, this paragraph is fastidious, my sister is analyzing these kinds of things, thus I am
going to tell her.
http://dean9bryant9.jimdo.com
سه شنبه 27 تیر 1396 02:19 ق.ظ
With havin so much content and articles do you ever run into any problems of plagorism or copyright violation? My
website has a lot of completely unique content I've either created myself or outsourced
but it looks like a lot of it is popping it up all over the web without my permission. Do you know
any ways to help reduce content from being stolen? I'd really appreciate it.
leanabolon.hatenablog.com
دوشنبه 26 تیر 1396 05:39 ق.ظ
Keep on writing, great job!
leanabolon.hatenablog.com
دوشنبه 26 تیر 1396 05:35 ق.ظ
Keep on writing, great job!
https://vaniadrutman.wordpress.com/
جمعه 23 تیر 1396 10:32 ب.ظ
Greetings! I know this is kinda off topic however ,
I'd figured I'd ask. Would you be interested in exchanging links
or maybe guest authoring a blog article or vice-versa?
My site covers a lot of the same topics as yours and I feel we could
greatly benefit from each other. If you're interested feel free
to shoot me an email. I look forward to hearing from you!
Great blog by the way!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر